از پوریم تا نوروز: جنگ، خاطره و ضرورت گفت‌وگوی ایرانی-اسرائیلی


نویسنده: دکتر داوود مرادیان

در فاصله چند هفته در بهار امسال، سه رویداد با معنای عمیق معنوی در جهان یهودی و ایرانی رخ می‌دهد. جوامع یهودی «پوریم» را جشن می‌گیرند؛ جشنی که یادآور نجات یهودیان در ایران باستان است. مسلمانان شیعه نیز «شب قدر» را که مقدس‌ترین شب ماه رمضان است، برگزار می‌کنند. و در ۲۰ مارس، میلیون‌ها نفر در ایران، افغانستان و سراسر حوزه تمدنی ایران، «نوروز» – سال نو ایرانی و جشن تازه‌سازی که قدمتش از اسلام هم بیشتر است – را خوش‌آمد می‌گویند. اما امسال، این فصل نوسازی در سایه موشک‌ها و جنگ فرا می‌رسد.

برای یهودیان و ایرانیان، این مناسبت‌ها فقط آیین‌های فرهنگی نیستند؛ بلکه مخزنی از یادبود تمدنی‌اند: داستان‌هایی از بقا، آزار و تولد دوباره که همچنان روان‌شناسی سیاسی و هویت ملی را شکل می‌دهند. برای فهم رویارویی کنونی میان اسرائیل و ایران، باید فراتر از تحولات نظامی رفت و روایت‌های تاریخی عمیق‌تری را بررسی کرد؛ روایت‌هایی که قرن‌ها همزیستی را به یکی از مهم‌ترین رقابت‌های خاورمیانه معاصر تبدیل کرده است.

گذشته‌ای مشترک پیش از شکل‌گیری تنش‌ها
برای قرن‌ها، جوامع یهودی بخش جدایی‌ناپذیر جهان ایرانی بودند. شهرهایی مانند اصفهان و هرات میزبان جمعیت زیادی از یهودیان بودند و هنوز ایران هم یکی از قدیمی‌ترین جوامع یهودی را به طور پیوسته در خاورمیانه در خود جای داده است. این تاریخ طولانی، خصومت امروز را به شکلی چشمگیر «تازه» جلوه می‌دهد.

یهودیان ایرانی نه‌تنها یک اقلیت مذهبی بودند، بلکه در روند نوسازی کشور نیز نقش داشتند. در قرن بیستم، به‌ویژه پیش از انقلاب ۱۳۵۷، همکاری میان ایران و اسرائیل بی‌سر و صدا به توسعه ایران کمک می‌کرد. مهندسان و متخصصان فنی اسرائیلی و همچنین متخصصان یهودی ایرانی در پروژه‌های زیرساختی نقش داشتند که نماد تلاش شاه برای مدرن‌سازی کشور بود. سیستم فاضلاب شهری تهران و مجموعه بزرگ مسکونی وابسته به نیروی دریایی ایران نزدیک به تنگه هرمز از جمله پروژه‌هایی هستند که اغلب به عنوان نتیجه این رابطه شکوفا ذکر می‌شوند.

گسستگی پس از انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد، زمانی که جمهوری اسلامی مخالفت با اسرائیل را به یکی از عناصر اصلی هویت انقلابی خود تبدیل کرد. در اسرائیل نیز ایران به‌تدریج جایگزین رقبای منطقه‌ای پیشین شد و به مهم‌ترین نگرانی راهبردی کشور بدل گشت. در دوران نخست‌وزیری طولانی بنیامین نتانیاهو، مقابله با ایران به یکی از ستون‌های اصلی راهبرد امنیت ملی اسرائیل تبدیل شد. با این حال، حتی در سال‌های نخست پس از انقلاب، واقعیت‌های ژئوپلیتیکی، خصومت ایدئولوژیک را پیچیده‌تر می‌کرد.

لحظاتی از همگرایی راهبردی
در طول جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، ایران و اسرائیل به‌طور غیرمنتظره‌ای خود را در برابر یک دشمن مشترک یافتند: رژیم صدام حسین. در آن دوره، اسرائیل به‌طور پنهانی به ایران سلاح عرضه می‌کرد. از جمله افرادی که گفته می‌شود در تسهیل این محموله‌ها نقش داشتند، احمد وحیدی است که امروز فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است.

حتی دهه‌ها بعد، لحظات نمادین کوچک، تداوم ارتباطات تاریخی را آشکار کردند. محمد خاتمی، رئیس‌جمهور سابق ایران، یک بار به‌طور مختصر با موشه کاتساو، رئیس‌جمهور اسرائیل، ملاقات کرد. این دیدار یک همزمانی غیرمنتظره داشت: هر دو آنها در شهر یزد ایران متولد شده بودند. چنین اپیزودهایی پارادوکس ژئوپلیتیک خاورمیانه را برجسته می‌کنند: حتی تاریخ و منافع دشمنان نیز ممکن است همپوشانی داشته باشند.

ظهور دکترین‌های راهبردی رقیب
با گذشت زمان، این رابطه به یک رویارویی راهبردی ساختاریافته تبدیل شد. ایران آنچه را که بسیاری از تحلیلگران «حلقه آتش» توصیف می‌کنند، بنا نهاد: شبکه‌ای از جنبش‌ها و نقاط فشار متحد که اسرائیل را در جبهه‌های متعدد احاطه کرده است.

اسرائیل با استعاره راهبردی به نام «اختاپوس ایرانی» به این وضعیت پاسخ داد. در این چارچوب، تهران به‌عنوان سر مرکزی دیده می‌شود که بازوهایی را در سراسر منطقه هدایت می‌کند و راهبرد اسرائیل به‌جای صرفاً مقابله با نیروهای نیابتی مجزا، به دنبال تضعیف مرکز است. این دکترین‌های رقیب، رقابت ایران و اسرائیل را به یک رقابت امنیتی منطقه‌ای تبدیل کرده‌اند که در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن کشیده شده است.

جنگ و افکار عمومی
درگیری کنونی، پویایی‌های سیاسی چشمگیری را در هر دو جامعه آشکار می‌کند. در اسرائیل، این جنگ به‌طور غیرمنتظره‌ای از حمایت بالای عموم مردم برخوردار شده است. نظرسنجی «مؤسسه دموکراسی اسرائیل» نشان می‌دهد که حدود ۹۳ درصد از یهودیان اسرائیلی از کارزار نظامی علیه ایران حمایت می‌کنند.

اما در داخل ایران، احساسات عمومی نسبت به راهبرد منطقه‌ای حکومت بسیار تقسیم‌شده‌تر است. بسیاری از ایرانیان بیش از پیش هزینه‌های اقتصادی و سیاسی تقابل با خارج را زیر سؤال می‌برند. شعار اعتراضی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» به نمادی قدرتمند از نارضایتی نسبت به درگیری‌های خارجی تبدیل شده است. این واگرایی واقعیتی مهم را نشان می‌دهد: این درگیری صرفاً میان دو ملت نیست، بلکه میان روایت‌های سیاسی رقیب است.

تروماهای تاریخی و جابه‌جایی جمعیت‌ها
پشت ژئوپلیتیک، زخم‌های تاریخی عمیق‌تری نهفته‌اند. برای اسرائیلی‌ها، خاطره هولوکاست همچنان در مرکز هویت ملی قرار دارد. قتل سیستماتیک شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم، در بطن فرهنگ سیاسی اسرائیل درسی قدرتمند درباره تهدیدهای وجودی و لزوم هوشیاری بر جای گذاشت.


هولوکاست همچنین جمعیت‌شناسی خاورمیانه را دگرگون کرد. در دهه‌های پس از آن، جوامع یهودی که برای قرن‌ها در کشورهایی همچون عراق، یمن، مصر و سوریه زندگی کرده بودند، با آزار، ناامنی و در بسیاری موارد اخراج‌های گسترده روبه‌رو شدند. طالبان آخرین گروه حاکمی بودند که در سال ۲۰۲۱ آخرین یهودی افغانستان را مجبور به ترک کشور کردند. یکی از تراژدی‌های تعیین‌کننده قرن بیستم در منطقه‌ای از شبه‌قاره هند تا غرب آسیا، جابه‌جایی عظیم و اغلب اجباری جوامع بومی از سرزمین‌های اجدادی خود بود.


در همین زمان، ایران نیز نگرانی‌های تاریخی خاص خود را دارد. آگاهی سیاسی ایرانیان مدت‌هاست تحت تأثیر خاطره امپراتوری ازدست‌رفته و مداخلات خارجی شکل گرفته است. کودتای ۱۹۵۳ ایران، روایتی از تحقیر و دخالت بیرونی را تقویت کرد که همچنان بر برداشت ایرانیان از سیاست بین‌الملل تأثیر می‌گذارد. وقتی این تروماها از سوی طرف مقابل به رسمیت شناخته نمی‌شوند، خصومت ایدئولوژیک تشدید می‌شود.

درگیری با پیامدهای منطقه‌ای
رویارویی ایران و اسرائیل هیچ‌گاه محدود به این دو کشور نبوده است. این درگیری به پدیده‌ای منطقه‌ای تبدیل شده که از افغانستان تا یمن کشیده شده است. یکی از پیامدهای نگران‌کننده در طول جنگ دوازده روزه اخیر پدیدار شد.

شایعاتی در داخل ایران منتشر شد که پناهندگان افغان را به جاسوسی برای اسرائیل متهم می‌کرد و باعث واکنش شدید در سراسر کشور شد. متعاقباً، مقامات ایرانی صدها هزار پناهنده افغان را به‌عنوان بخشی از کمپینی که بیش از یک میلیون افغان را تحت تأثیر قرار داد، اخراج کردند که یکی از بزرگترین اخراج‌های پناهندگان در تاریخ مدرن است. این بخش نشان می‌دهد که چگونه درگیری ژئوپلیتیکی می‌تواند منجر به پیامدهای بشردوستانه بسیار فراتر از میدان نبرد شود.

پل‌های فرهنگی که پابرجا می‌مانند
علی‌رغم خصومت سیاسی، ارتباطات فرهنگی میان یهودیان و ایرانیان از بین نرفته است. جوامع بزرگی از یهودیان ایرانی امروزه در اسرائیل و به صورت پراکنده در سایر نقاط جهان زندگی می‌کنند. برای بسیاری از آنها که «پارسیم» نامیده می‌شوند، ایران صرفاً یک خاطره تاریخی نیست، بلکه یک تجربه فرهنگی زنده است.

زبان فارسی، غذا، موسیقی و سنت‌های فارسی همچنان در جامعه اسرائیل شکوفا هستند و حافظ میراثی‌اند که این دو تمدن را به هم پیوند می‌دهد. این جوامع همچنان یک پل پایدار میان جوامعی باقی مانده‌اند که رابطه سیاسی‌شان به‌شدت خصمانه شده است.

ایران معاصر پیچیده
ایران مدرن از تفاسیر ساده سیاه و سفید فراتر می‌رود. جمهوری اسلامی تلاش می‌کند خود را به‌عنوان قدرت شیعه پیشرو در جهان معرفی کند، با این حال، سیاست‌های مذهبی داخلی آن تناقضات چشمگیری را آشکار می‌سازد. مسلمانان سنی، علی‌رغم اینکه یکی از بزرگترین شاخه‌های اسلام را تشکیل می‌دهند، اجازه ساخت مسجد در تهران را ندارند.


در عین حال، دولت به‌طور رسمی جامعه یهودی را به رسمیت می‌شناسد و اجازه فعالیت سیزده کنیسه در پایتخت، به همراه یک بیمارستان، قبرستان، مدارس، یک نماینده مجلس و مراکز اجتماعی یهودی را می‌دهد. چنین واقعیت‌هایی ماهیت لایه‌لایه و گاه متناقض ایران معاصر را نشان می‌دهد.

نقش جامعه مدنی
حتی اگر دولت‌ها در تقابل باقی بمانند، گفت‌وگو می‌تواند در جای دیگری آغاز شود. جامعه مدنی اسرائیل – شامل دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران، شخصیت‌های فرهنگی و روشنفکران – می‌تواند نقش مهمی در باز کردن کانال‌های ارتباطی با همتایان ایرانی ایفا کند. از نظر تاریخی، مبادلات فرهنگی و فکری اغلب مقدم بر آشتی سیاسی بوده‌اند.

همچنین مهم است که تشخیص دهیم جمعیت ضد رژیم ایران در کشورهای غربی، نماینده طیف کامل دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی ایران نیست. تعامل معنادار، مستلزم گوش دادن به طیف گسترده‌تری از صداهای ایرانی است.

انتخابی فراتر از جنگ
تراژدی‌های قرن بیستم نه تنها جنگ بین دولت‌ها، بلکه درگیری بین خاطره‌ها را نیز خلق کردند. هم‌زمان با همگرایی پوریم، شب قدر و نوروز در فصلی که تحت‌الشعاع جنگ قرار گرفته است، هر دو جامعه با انتخابی عمیق روبرو هستند. آنها می‌توانند فکر کنند که تاریخ سرنوشتشان را تعیین می‌کند، یا می‌توانند کم‌کم یاد بگیرند ترس‌ها و آرزوهای یکدیگر را بفهمند.


بیگانگی میان اسرائیل و ایران از نظر تاریخی جدید است. اینکه آیا این بیگانگی دائمی خواهد شد یا در نهایت راه را برای آشتی باز خواهد کرد، نه تنها به دولت‌ها، بلکه به انتخاب‌های خود جوامع بستگی خواهد داشت. زیرا تاریخ نشان می‌دهد که حتی عمیق‌ترین درگیری‌های سیاسی نیز می‌توانند تغییر کنند؛ اما تنها زمانی که دشمنان سابق به یاد بیاورند که گذشته آن‌ها همیشه با جنگ تعریف نشده بود.

 

دکتر داوود مرادیان، رئیس انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان و مشاور ارشد پیشین در بخش پالیسی وزارت خارجه‌ی جمهوری اسلامی افغانستان است. 

پژوهشگران، متخصصین و دانشگاهیانی که علاقمند به نشر مقالات علمی خود در مورد مسائل استراتژیک افغانستان، منطقه و جهان در این صفحه می‌باشند، می‌توانند از طریق این ایمیل با ما در تماس شوند: contact@aissonline.org

این مقاله بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های رسمی انستیتوت نمی‌باشد.



نظریات